داستان قدیمی فقط میخ را تکان دادم

به گزارش مجله میهن 128، در این مطلب داستان تاریخی فقط میخ را تکان دادم را برای شما آورده ایم. شوهر آن زن آمد و با دیدن فرزند کشته شده و گاو مرده، همسرش را زد و او را طلاق داد.

داستان قدیمی فقط میخ را تکان دادم

گویند: روزی ابلیس ملعون خواست با فرزندانش از جایی به جای دیگر نقل مکان کند، خیمه ای را دید، و گفت: اینجا را ترک نمیکنم تا آنکه بلایی بر سر آنان بیاورم.

به سوی خیمه رفت و دید گاوی به میخی بسته شده و زنی را دید که آن گاو را می دوشد،بدان سو رفت و میخ را تکان داد.

با تکان خوردن میخ، گاو ترسید و به هیجان درآمد و سطل شیر را بر زمین ریخت و پسر آن زن را که در کنار مادرش نشسته بود لگدمال کرد و او را کشت.

مادر بچه با دیدن این صحنه عصبانی شد و گاو را با ضربه چاقو از پای درآورد و او را کشت.

شوهر آن زن آمد و با دیدن فرزند کشته شده و گاو مرده، همسرش را زد و او را طلاق داد.

سپس خویشاوندان زن آمدند و آن مرد را زدند، و بعداز آن نزدیکان آن مرد آمدندو همه با هم درگیر شدند و جنگ و دعوای شدیدی به پا شد!!

فرزندان ابلیس با دیدن این ماجرا تعجب کردند و از پدر پرسیدند: ای وای،

این چه کاری بود که کردی؟!

ابلیس گفت: کاری نکردم فقط میخ را تکان دادم.

بیشتر مردم فکر می کنند کاری نکرده اند، در حالی که نمیدانند چند کلمه ای که میگویند و مردم می شنوند، سخن چینی است

مسائل زیادی را ایجاد می کند

آتش اختلاف را بر می افروزد

خویشاوندی را برهم میزند

دوستی وصفا صمیمیت رااز بین میبرد

کینه و دشمنی می آورد

طراوت و شادابی را تیره و تار میکند

دل ها را میشکند

بعدا کسی که اینکار را کرده فکر می کند کاری نکرده است فقط میخ را تکان داده است!

قبل از اینکه حرفی را بزنی، مواظب سخنانت باش !

مواظب باش میخی را تکان ندهی !

منبع: جام جم آنلاین
انتشار: 26 آذر 1399 بروزرسانی: 26 آذر 1399 گردآورنده: mh128.ir شناسه مطلب: 926

به "داستان قدیمی فقط میخ را تکان دادم" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "داستان قدیمی فقط میخ را تکان دادم"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید