مرد جوان نگاهی به آینه انداخت و آهی کشید! این لبهای کلفت؛ این صورت پر از جوش و سیاه!! 

این قد کوتاه و این شکم برآمده که گویی یک متر جلو تر از خودش حرکت می کند! 

گویی همه زشتیها یکجا در او جمع شده بود!

مرد جوان گوشه ای نشست و به فکر فرو رفت:

«آخه چه کسی حاضر میشه زن من بشه! چه کسی حاضره که دلبر من بشه و یه عمر با یه مرد هیولانما زندگی کنه!»....


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ جمعه 29 مهر1390 توسط محمدحسین |

این عشق که سرمنزل زیباییهاست
سرچشمه مهروغصه و شادیهاست
گربازی جان زما بسی شیرین است
سختیش  بسی بیشتر از بازیهاست

بسم الله الرحمن الرحیم

(این کلام از جناب علامه نقل به مضمون است)

علامه محمد تقی جعفری (رحمه­الله­ علیه) می­فرمودند:عده­ ای از جامعه­ شناسان برتر دنیا در دانمارک جمع شده بودند تا پیرامون موضوع مهمی به بحث و تبادل نظر بپردازند. موضع این بود: «ارزش واقعی انسان به چیست».برای سنجش ارزش خیلی از موجودات معیار خاصی داریم. مثلا معیار ارزش طلا به وزن و عیار آن است. معیار ارزش بنزین به مقدار و کیفیت آن است. معیار ارزش پول پشتوانه­ی آن است. اما معیار ارزش انسان­ها در چیست.هر کدام از جامعه شناس­ها صحبت­ هایی داشتند و معیارهای خاصی را ارائه دادند.بعد گفتند: وقتی نوبت به بنده رسید گفتم : اگر می­خواهید بدانید یک انسان چقدر ارزش دارد ببینید به چه چیزی علاقه دارد و به چه چیزی عشق می ورزد.کسی که عشقش یک آپارتمان دو طبقه است در واقع ارزشش به مقدار همان آپارتمان است.کسی که عشقش ماشینش است ارزشش به همان میزان است.اما کسی که عشقش خدای متعال است ارزشش به اندازه­ ی خداست.علامه فرمودند: من این مطلب را گفتم و پایین آمدم. وقتی جامعه شناس­ها صحبت­های مرا شنیدند برای چند دقیقه روی پای خود ایستادند و کف زدند.وقتی تشویق آن ها تمام شد من دوباره بلند شدم و گفتم:
عزیزان! این کلام از من نبود. بلکه از شخصی به نام علی (علیه­السلام) است. آن حضرت در نهج البلاغه می­فرمایند:
«قِیمَةُ کُلِّ امْرِئٍ مَا یُحْسِنُهُ» / «ارزش هر انسانی به اندازه­ی چیزی است که دوست می­دارد»
وقتی این کلام را گفتم دوباره به نشانه­ ی احترام به وجود مقدس امیرالمؤمنین علی (علیه­السلام) از جا بلند شدند و چند بار نام آن حضرت را بر زبان جاری کردند ....
حضرت علامه در ادامه می­فرمودند:
عشق حلال به این است که انسان (مثلا) عاشق 50 میلیون تومان پول باشد. حال اگر به انسان بگویند: «آی!!! پنجاه میلیونی!!!» . چقدر بدش می­آید؟ در واقع می­فهمد که این حرف توهین در حق اوست. حالا که تکلیف عشق حلال اما دنیوی معلوم شد ببینید اگر کسی عشق به گناه و معصیت داشته باشد چقدر پست و بی­ ارزش است! اینجاست که ارزش «ثار الله» معلوم می­ شود. ثار الله اضافه­ ی تشریفی است . خونی که در واقع آنقدر شرافت و ارزش پیدا کرده که فقط با معیارهای الهی قابل ارزش گذاری است و ارزش آن به اندازه­ ی خدای متعال است.
نگارش در تاريخ سه شنبه 26 مهر1390 توسط محمدحسین |

 4 روز است شهر در التهاب است و نفسهامان گرفته ،

هوا سنگین است و شهر بی شما یعنی اقاقیهای در جا مرده،

نمی توانیم دعا کنید انگار پدر معنویمان نیست امین بگوید،

اقا سخنانمان رنگ مردار گرفته زودتر به این شهر بی روح باز گردید 

ما به دم مسیحایی شما خو گرفته ایم

برای سلامتی جان و روح ر رهبر عزیز در سفرمان 14 صلوات با عجل فرجهم

 اللهم عجل لفرج مولانا امام زماننا و احفظ قائدنا امام الخامنه ای

نگارش در تاريخ یکشنبه 24 مهر1390 توسط محمدحسین |

یکی از شاگردان حاج ملا آقاجان زنجانی میفرمودند:

از سخنان شفابخش و سازنده این مرد الهی جملات حکمت آمیز بود که یکروز که حین قدم زدن در بیابان بودیم ایشان به من گفتند:

 " پشت سرت را خوب نگاه کن ببین چگونه سایه ات به دنبال تو می آید حالا تو به دنبال سایه ات برو هرچه بروی به او نمیرسی واین مثل "انسان" و "دنیا" است اگر انسان به دنبال دنیا برود هرگز به ان نمیرسد و هیچگاه از ان سیر نمیشود. "

همانطور که در روایت آمده است:"منهومان لا یشعبان طالب علم و طالب دنیا" دو گرسنه هرگز سیر  نمیشوند یکی طالب علم (علم حیات بخش معنوی) و دیگری طالب دنیا...  


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ شنبه 23 مهر1390 توسط محمدحسین |

گور بابای دنیا...

پیری برای جمعی سخن میراند،

لطیفه ای برای حضار تعریف کرد همه دیوانه وار خندیدند.

بعد از لحظه ای او دوباره همان لطیفه را گفت و تعداد کمتری از حضار

خندیدند....

او مجدد لطیفه را تکرار کرد تا اینکه دیگر کسی در جمعیت به آن لطیفه نخندید.

او لبخندی زد و گفت:

وقتی که نمیتوانید بارها و بارها به لطیفه ای یکسان بخندید،

پس چرا بارها و بارها به گریه وافسوس خوردن درمورد مسئله ای مشابه ادامه میدهید؟

نتیجه : گذشته را فراموش کنید و به جلو نگاه کنید.

**************************

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است. 

قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید

و مانع افتادنشان بر زمین شوید. جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و

 باقی آنها شیشه ای هستند. 

پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، 

دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، 

اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند. 

آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از:

 خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.

كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد 

ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد، 

خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌سلامتی از دست رفته باز نمیگردد 

و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد.

نگارش در تاريخ چهارشنبه 20 مهر1390 توسط محمدحسین |
کتاب شناخت زنان به چاپ رسید و تصویر یک مرده ایده ال به نمایش

گذاشته شده است بفرمایید دم در بده خواهش میکنم بیاین تو ادامه مطلب...


ادامه مطلب...
نگارش در تاريخ دوشنبه 18 مهر1390 توسط محمدحسین |

قرعه رفتن به نامت زد برو ای دل ای دل

کربلا نرفته ای مشهد برو ای دل ای دل

حالا که دلت پر از شور و نواست ای دل ای دل

کربلا برو که مشهدالرضاست ای دل ای دل

جناب حجة الاسلام و المسلمین حاج سید عباس موسوی از قول یکی از اولیای الهی

میگفتند: در یکی از سفرهای حضرت ایت الله بهجت "ره" به مشهد مقدس اول صبح 

ایشان به حرم وارد میشوند و نگاهشان به گنبد مطهر می افتد در حال مکاشفه 

«حضرت رضا "ع" » را در کنار گنبد در حالی که در جایگاهی نشسته اند میبینند.

در همان لحظه میبینند که حضرت مسیح و حضرت مریم از اسمان خدمت حضرت مشرف 

شده و فهرستی را خدمت امام رضا تقدیم میکنند عرض میکنند:

این لیست حاجتمندان مسیحیان عالم است ایا اجازه میفرمایید که براورده شوند؟

حضرت رضا"ع" پایین ورقه امضاء فرمودند و ان را به حضرت عیسی دادند.

پرهای صداقت/ص139

                         **********************************

   اگه من ای خدا خوبـــم و یا بـــد

                عشق یارم توی سینم نداره حد

  کربــــــــــلا اگه نمیتونم بـــرم من

               اما دلتنگ که میشم میرم به مشهد

  توی مشهدش دلم به شور و شینه

                     اما باز دل توی بین الحرمینـــــــــــه

  به امام رضا میگم گنبدت آقــــــــــا

                          شبیه گنبد طلاییــــــــه حسینـــــه

                                                  به خدا بی عشق تو آقــــــا میمیرم

               اگه من از تمــــــوم دنیا و سیــــرم

                           اگه می بینی به رضـــــا هم اسیرم

              واسه اینه که میخوام آقـــــــا یه روزی

                                    کربـــلاتـــــو از امام رضــــــا بگیرم

            توی قلبم شور و شین و عشق و احساس

                                     به مشامم میرسه عطـــــر گل یاس

                           دلمـــو گـــره زدم دوبـــاره من به

                                                 پنجره های ضریـــح کف العبـــــــاس

نگارش در تاريخ شنبه 16 مهر1390 توسط محمدحسین |

آدم به خدا خیانت کرد !! ....خدا درد آفرید ..غم آفرید.. تنهایی آفرید.. بغض آفرید.. اما راضی نشد..

کمی تامل کرد .. آنگاه "عشق" آفرید ! نفس راحتی کشید! انتقامش را گرفته بود از آدم !!

آدم عاشق بود . دنبال كلمه اي مي گشت تا عشق را توي آن بريزد . 

اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت...

قطره عبور كرد و گذشت . قطره پشت سر گذاشت... 

قطره ايستاد و منجمد شد. قطره روان شد و به راه افتاد. 

قطره از دست داد و به آسمان رفت . و هر بار چيزي از رنج و عشق و صبوري آموخت .

تا روزي كه خدا گفت :« امروز روز توست . روز دريا شدن » خدا قطره را به دريا رساند . 

قطره، طعم دريا را چشيد . طعم دريا شدن را اما ....

روزي قطره به خدا گفت :« از دريا بزرگ تر ، آري از دريا بزرگ تر هم هست ؟»

خدا گفت :« هست »

قطره گفت :« پس من آن را مي خواهم . بزرگ ترين را . بي نهايت را »

آدم عاشق بود . دنبال كلمه اي مي گشت تا عشق را توي آن بريزد . 

اما هيچ كلمه اي توان سنگيني عشق را نداشت . آدم همه عشقش را توي يك قطره ريخت . 

قطره از قلب عاشق عبور كرد و وقتي كه قطره از چشم عاشق چكيد ، خدا گفت : 

 « حالا تو بي نهايتي ، زيرا كه عكس من در اشك عاشق است . »

نگارش در تاريخ جمعه 15 مهر1390 توسط محمدحسین |

خامنه ای ثروتمند ترین رهبر دنیاست

 

چرا که خونی که در رگ ماست
همه هستی مان جان ناقابل مان
و مختصر آبرویی که داریم
همه و همه از آن خامنه ای است
که با این کلکسیون با این همه ثروت
ویلا ندارد… بیت دارد…
خانه اش به جای فرش
عرش دارد و گلیم و چند تکه آسمان
همه چیز ساده است مثل خانه زهرا
مثل خیمه حسین
و حسینیه امام خمینی دارد
و چفیه دارد و عصایی که چوبش از شجره طوباست
و دست مجروحی که ریشه در “کف العباس” دارد


بارها از خودم پرسیدم این مرد از خاندان فاطمه چه دارد که ما اینگونه دیوانه اش شده ایم  که هر که هر چه می خواهد میگوید ولی ما باز پروانگی میکنیم عمرت مستدام باد اقا.....

پس نوشت:اگر دیریم نیستیم نمی اییم عفو کنید حالمان در تلاطم است و نفس سرکش صاحبش را با سرعت و بی اجازه اینور و انور میشکد میترسم جوری زمین بزند که نای بلند شدن را نداشته باشم...بایدکمی نفس را به محاسبه و تزکیه وادارش کنیم تا حالش جا بیاید و هر جایی نپرد!...

 

نگارش در تاريخ سه شنبه 12 مهر1390 توسط محمدحسین |
در آذرماه سال 88 در دفتر بعثه مقام معظم رهبری گفتگویی تفصیلی توسط آیت الله محمدی ری شهری با شیخ علی بهجت، پسر آیت الله بهجت صورت گرفت که متن آن بعدها در کتاب زمزم عرفان منتشر شد. در قسمتی از این گفتگو فرزند آیت الله بهجت به ذکر خاطره ای از اولین دیدار آیت الله خامنه ای با حضرت آیت الله بهجت پس از به رهبری رسیدن ایشان می پردازد. قسمتی از این گفتگو که در مورد این دیدار نقل شده است به شرح زیر می باشد:

آیت الله خامنه ای در نخستین دیدارشان پس از تصدی مقام رهبری، با ایشان پرسید: باید چه کار کنم؟

پدرم چند دقیقه ای سر خود را به زیر انداخت و بعد سرش را بلند کرد و فرمود:

"الحمدلله شما به مبانی مستحضرید. اگر به آنچه طبق موازین می رسید عمل کنید،

                                   من ملتزمم که شما را تنها نگذارند!"

فرزند آیت الله بهجت در ادامه توضیح می دهد که این دومین موردی بود که از پدرم این گونه ملتزم شدن(با واژه من) را شنیدم... دیگر به عمرم کلمه من را نشنیدم که بگویند.

( زمزم عرفان/ محمدی ری شهری/ ص 266و267/ انتشارات دارالحدیث)

نگارش در تاريخ یکشنبه 10 مهر1390 توسط محمدحسین |
پیش نوشت:نوای بلاگ خیلی زیباست است گوش فرا دهید!

در قسمتی از خطبه ۵۰ ،امیر المومنین (ع) می فرماید : اگر حق به طور واضح در مقابل مردم ظاهر بشود کسی نمی تواند زبان علیه حق باز کند. اگر باطل هم خودش را به طور آشکار نشان بدهد٬ مردم به سمت باطل نخواهند رفت . آن کسانی که مردم را می خواهند گمراه بکنند ٬ باطل را به صورت خالص نمی آورند باطل و حق را آمیخته می کنند٬ ممزوج می کنند٬ آن وقت نتیجه این می شود که حق ٬ برای طرفداران حق هم مشتبه می شود.

حضرت همچنین در خطبه 168 چنین میگوید:

آنگاه كه «ياران شتر» به بصره مي‏كوچيدند..

پاسدار حكومت اسلامي باشيد.

خداي بزرگ پيامبري راهنما، با كتاب و منشوري گويا، و فرماني پايدار و برپا فرستاد كه هيچ كس جز آنكه سزاوار هلاكت است هلاك نشود.

بي‏شك بدعتهاي سنّت نما هلاكت آرد مگر آنكه خداوند از آن در امان دارد. براستي حكومت الهي است كه كارتان را به سامان رسانَد و از سقوط نگاه‏تان دارد، پس اطاعت و پيرويتان را بدون ترس از سرزنش و يا اكراه تقديمش كنيد.

به خدا سوگند، اگر چنين نكنيد، حكومت اسلامي از دستتان برود و ديگر به سويتان روي نكند و براي هميشه به دست ديگران افتد.

اينان (طلحه و زبير) به خاطر خشم و ناخرسندي از امارت و حكومت من، دست وحدت و همكاري به يكديگر داده و همدست و همداستان شده‏اند، و من تا آنگاه كه يكپارچگي و امنيّت شما به خطر نيفتد و نظام اجتماعي متزلزل نگردد، شكيبايي كنم. بديهي است اگر آنان بر اين رأي سست و فاسد پاي بفشرند، نظام مسلمانان و رشته زندگيشان گسيخته شود. جز اين نيست كه اينان به خاطر دنياطلبي و حسادت به كسي كه خدا اين حكومت را بدو بخشيده است، دست به اين بلوا زده‏اند و مي‏خواهند حكومت او را سرنگون سازند، و ما خواستار آنيم كه شما به كتاب خداي و روش پيامبر عمل كنيد، و به حقّ او قيام نماييد، و سنّت او را به پاي داريد.

نگارش در تاريخ جمعه 8 مهر1390 توسط محمدحسین |

میگن بهترین سال های عمر آدم ایام جوونیه ... اونم بین بیست تا بیست و پنج سالگی ...

 اما پسر من وقتی بیست سالش شد چند تا ترکش رفت و تو بدنش جا خوش کرد ...

 بعدش تا بیست و پنج سالگی کنار یه نخل تو جزیره ی مجنون تنهای تنها موند ... 

اونقدری که جلبکا و خزه ها تنشو پوشوندن تا یه وقت سرما نخوره ... 


بعدش تو اون پنج سالی که بهترین سالهای زندگی یه آدمه شروع کرد به پوسیده شدن... 

چقدر براش سخت بود ... تنها موندن و پوسیده شدن و ... 

اونوقت فقط ازش یه پلاک موند و یه انگشتر و یه کم استخون ...

( از دل گفته های پدر یک شهید )

نگارش در تاريخ سه شنبه 5 مهر1390 توسط محمدحسین |

شهــــدا...

غمم را شما رقم بزنید که در لحظه هایم قدم میزنید

کودک با دستهای کوچکش میخواست پدرش را از روی زمین

بلند کند ولی نتوانست؛ با خودش گفت حتما چند سال دیگر میتوانم...

بیست سال بعد پدر سبک شده بود ...

به سبکی یک پلاک و چند تکه استخوان ...

نگارش در تاريخ یکشنبه 3 مهر1390 توسط محمدحسین |

                    هر کار که میکنی بگو بسم اللـــه

                      تا جمله گناهان تو بخشـــد اللـــه


مرحوم قطب الدین راوندی روایت کرده است :

روزی از امام جعفر صادق "ع" سوال کردند؛ روزگار خود را چگون سپری میفرمایی؟

حضرت در جواب فرمود: عمر خویش را بر 4 پایه و رکن اساسی سپری مینمایم؛

میدانم آنچه روزی برای من مقدر شده است به من خواهد رسید و نصیب دیگری نمیشود.

میدانم دارای وظایف و مسئولیتهایی هستم که غیر از خودم کسی توان انجام آنهارا ندارد.

میدانم مرا مرگ در می یابد و ناگهان بدون خبر قبلی مرا می رباید پس باید هر لحظه

آماده مرگ باشم.

و میدانم خدای متعال بر تمام امور و حالات من آگاه و شاهد است و باید مواظب

اعمال و حرکات خود باشم .


امام صادق در جمله ای زیبا میفرمایند :

چنان از خدا خوف داشته باش که گویی او را می بینی پس اگر تو او را نمی بینی

او تو را می بیند اگر فکر کنی او تو را نمی بیند " کفر " ورزیده ای و اگر بدانی که تو 

را می بیند و در عین حال در مقابل او " گناه " میکنی او را " خوارترین بینندگان "

به خود قرار داده ای .


آخرین سفارش امام صادق " ع ":

حضرت در آخرین لحظات عمر شریفشان در حالیکه ضعف شدید بر ایشان غالب

گشته بود در حضور تمامی اعضای خانواده و آشنایان و نزدیکان خود خطاب به 

آنها فرمودند:

کسانیکه نسبت به نماز بی تفاوت باشند و نماز را سبک بشمارند شفاعت ما 

اهل بیت عصمت و طهارت شامل حالشان نمیشود.


حضرت در جایی دیگر میفرمایند :

بعد از " شناخت خدا " بالاترین و بهترین عمل " نماز " است .

اینجا است که قرآن میفرماید :

سوره طه/ 133 :

وامر اهلک بالصلوة و اصطبر علیها ...

خانوداه خود را به " نماز " فرمان ده و بر انجام آن شکیبا باش ....


     خوشا آنانکه الله یارشان بی

        به حمد و قل هو الله کارشان بی

      خوشا آنان که دایم در نمازند

      بهشت جاودان بازارشان بی

نگارش در تاريخ جمعه 1 مهر1390 توسط محمدحسین |
رتبه در گوگل

درباره وبلاگ

مردم اغلب بی انصاف ٬بی منطق و خود محورند٬ولی آنان را "ببخش" .

**********************
اگر مهربان باشی تو را به داشتن انگیزه های پنهان متهم می کنند ٬ولی "مهربان باش" .

**********************
اگر موفق باشی دوستان دروغین ودشمنان حقیقی خواهی یافت٬ولی "موفق باش".

**********************
اگر شریف ودرستکار باشی فریبت می دهند ٬ولی "شریف و درستکار باش" .

**********************
آنچه را در طول سالیان سال بنا نهاده ای شاید یک شبه ویران کنند ، ولی "سازنده باش ".

**********************
اگر به شادمانی و آرامش دست یابی حسادت میکنند ٬ولی "شادمان باش".

**********************
نیکی های درونت را فراموش می کنند ولی "نیکوکار باش" .

**********************
بهترین های خود را به دنیا ببخش حتی اگر هیچ گاه کافی نباشد.

**********************
ودر نهایت می بینی هر آنچه هست همواره میان "تو و خداوند" است نه میان "تو و مردم".

پروفایل محمدحسین
آخرين مطالب
خواندنی ترین ها
آرشيو مطالب
بازدید
آهنگـ وبـلاگـ